![]() |
![]() |
|
| پراکنده |
|
جادوگری که روی درخت انجیر هندی زندگی می کنه
به لستر گفت یه ارزو بکنه تا اون براش براورده کنه اون هم ارزو کرد که حق دو تا ارزوی دیگه هم داشته باشه دوباره: یعنی حالا به جای یه ارزو با زرنگی سه تا ارزو داره بعد با هر کدوم از این سه تا مشخصا ارزو کرد برای سه تا دیگه ارزو که شد نه تا ارزوی تازه به اضافه همون سه تا ارزو بهد با هر کدوم از این دوازده تا ارزو با زرنگی ارزوی سه تا ارزوی دیگه کرد که رسید به چهل شش تاـیا پنجاه و دوتا شاید؟ خلاصه به هر حال از هر ارزوش در جهت ارزو برای ارزوهای دیگه استفاده کرد هی اومد روش تا رسید به پنج میلیارد و هفت میلیون و هجده هزارو سی چهار ارزو بعد اینها رو روی زمین پهن کرد شروع به کف زدن و دور اونها رقصیدن کرد و بنا کرد جست و خیز کردن و و اواز خوندن بعد نشست به ارزوی ارزوهای بیشتر کردن باز هم بیشتر ....باز هم بیشتر...تا اینکه چند برابر شدند. در حالی که باقی مردم این میون می خندیدند داد و هوار می کردند. هم دیگر رو دوست می داشتند به دیدن هم می رفتند و عاطفه نثار هم می کردند لستر وسط این ثروتش نشست و اونهارو عین کپه طلا گذاشت روی هم تا اینکه شد یه قد کوه باری هی نشست و شمردشون ـ تا اینکه پیر شد یه پنجشنبه شبی هم دیدند که مرده ارزوهاش تلنبار شده. همه رو شمردند و دیدند که حتی یه دونشم گم نشده همه شون از نویی برق می زدند ـبفرمایین چند تا بر دارین در این میون به یاد لستر هم باشین . که در این دنیای سیب و کفش وبوسه اون ارزوهاش رو با ارزو کردن حروم کرد همه ش!! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت 21:38 توسط ترمه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
این منم همیشه دریا دختر کتاب گیتار عاشق سرباز گمنام اول صف واسه قصه
قصه های بی طر ف دار حالا تو خونه زمین گیر ته خط گوشه دیوار!! |
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1387 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 |
|
RSS
|