![]() |
![]() |
|
| پراکنده |
|
امروز می خوام راجع به یه موجودی بی نظیر بنویسم که هر کی داره خدا بهش ببخشه هرکیم نداره خدا صبرشو زیاد کنه این افسانه که بهتره فداکار صداش کنم حتی از ریز علی خواجوی هم که دهقان فداکار باشه فداکار تره؟
این بی نظیر این یکتا یه دونست این خانوم مادرمه!! الان مثل همیشه کلی کار کرده و خسته خوابیده منم بای سرش دارم نگاهش میکنمو مینویسم از این گوهر در دانه که مثلش وجود نداره نمیاد اگرم بیاد نه فکر نکنم یکی از بهترین دوستای زندگیم یکی که به خاطر ما از تفریح دوست خانواده حتی تحصیلات عالیشم گذشت نشست ما رو بزرگ کرد اخه من یه داداسم دارم که از من بزرگ تره که اونم واسه من تکیه گاهه!! نمیدونم چرا تو نوشتم در مورد مادر اینقدر ضعیفم واقعا هم هم راجع به مادر نوشتن قدرت میخواد که من واقعا ندارم. کاس یه روزی برسه که بتونم دین این همه سال سختی مادرانه را ادا کنم که هر چند گمان نمیکنم که این طور باشه اگه یه روزی قدرت پیدا کنم که هر چند قدرت بدون ثروت مفت نمی ارزه شاید بتونم یه کاریش بکنم ولی دین نه نمیتونم ادا کنم دین مادری که ادا کردنی نیست!! ((افسانه زندگی من خیلی عاشقتم)) |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پنجم تیر 1386ساعت 17:18 توسط ترمه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
این منم همیشه دریا دختر کتاب گیتار عاشق سرباز گمنام اول صف واسه قصه
قصه های بی طر ف دار حالا تو خونه زمین گیر ته خط گوشه دیوار!! |
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1387 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 |
|
RSS
|